لودویگ وان بتهوون
ludwig van Beethoven

بتهوون در شهر بنِ آلمان متولّد شد . (متولّد ۱۶ دسامبر ۱۷۷۰ – درگذشتهٔ ۲۶ مارس ۱۸۲۷) پدرش، یوهان وان بتهوون، اهل هلند (فلاندر آن زمان) بود و مادرش ماگدالِنا کِوِریچ وان بتهوون تبار اسلاو داشت. این خانواده صاحب هفت فرزند شد که چهارتن از آنان در کودکی در گذشتند. آنان که باقی ماندند عبارت بودند از سه برادر به نامهای لودویگ، کاسپارکارل (۱۷۷۴-۱۸۱۵) و نیکولائوس یوهان (۱۷۷۶-۱۸۴۸). اولین معلّم موسیقی بتهوون پدرش بود. پدرش یکی از موسیقیدانان دربار بن بود. او مردی الکلی بود که سعی میکرد بتهوون را بهزورِ کتک، بهعنوان کودکی اعجوبه همانند موتزارت به نمایش بگذارد. هرچند استعداد بتهوون بهزودی بر همگان آشکار شد. بعد از آن، بتهوون تحت آموزش کریستین گوتلوب نیفه قرار گرفت. همچنین بتهوون تحت حمایت مالیِ شاهزاده اِلِکتور (همان درباری که پدرش در آن کار میکرد) قرار گرفت.
پس از انكه بتهوون در سال 1781 دوره ابتدايي را به پايان رساند ، مهمترين. معلم او و نيز معشوق دوران جواني اش گت لب نه فه نوازنده ارگ كليساي دربار و اهنگساز بيشترين تلاش را براي وي در زمينه اموزش انجام داد و استعداد بتهوون در موسيقي خيلي زود نمايان شد .
در سن 13 سالگي به عنوان همراهي كننده در كليساي دربار استخدام شد او در اين دوران با شيوه كار اركستر اشنا شد و فرصت يافت با ادبيات موسيقي زمان خود اشنا شود در اين دوران او همواره از حمايت شاهزاده فرديناند فون والد شتاين برخوردار بود وي در سال 1787 با بورس تحصيلي دربار به اتريش رفت و در شهر وين براي مدت كوتاهي از موزارت درس موسيقي را فراگرفت .
بتهوون در سن 16 سالگي براي آموزش موسيقي به وين نزد موتزارت فرستاده شده و موتزارت مبهوت توانايي اون در بداهه نوازي می شود و خطاب به جمعي كه نزد وی بوده اند مي گوید : "مواظبش باشيد، روزي همه دنيا از او سخن خواهند گفت". اما ظاهرا" با توجه به عدم علاقه بتهوون به موسيقي خشك كلاسيك پس از مدت كوتاهي از وين به آلمان برميگردد.
او در سال 1792 بعد از مرگ مادرش مجددا به وين بازگشت و به وسعت دانش موسيقي خود پرداخت او بعد از اين هيچگاه به زادگاهش يعني بن بازنگشت و تا پايان عمر در وين ماند او در اين مدت از اساتيدي همچون هايدن و انتونيو ساليه ري بهره برد .
بتهوون در سال ۱۷۹۲ به وین نقل مکان کرد و تحت آموزش ژوزف هایدن قرار گرفت؛ ولی هایدنِ پیر در آن زمان در اوج شهرت بود و به قدری گرفتار، که زمان بسیار کمی را میتوانست صرف بتهوون بکند. به همین دلیل بتهوون را به دوستش یوهان آلبرشتسبرگر معرّفی کرد. از سال ۱۷۹۴ بتهوون به صورت جدّی و با علاقه شدید نوازندگی پیانو و آهنگسازی را شروع کرد و به سرعت به عنوان نوازنده چیرهدست پیانو و نیز کمکم به عنوان آهنگسازی توانا، سرشناس شد.
در سال ۱۷۹۴ پرنس ليخونسگی او را به قصرش برد، بتهونو دو سال نزد پرنس بود بزرگترين حادثه عشقی بتهوون اين بود که در سی سالگی به دکسترسی با نام جوليا خويجياری دل باخت و سونات که بعدها به نام سونات مهتاب معروف شد برای او ساخت.
نخستين اثر بزرگ بتهوون سنفونی شماره ۳ بود در سال ۱۸۰۴ نخستين اپرای بتهوون به نام فيدليو با موفقيت روبرو شد، سنفونی چهارم و پنچم و ششم را در همين سالها بوجود آورد تا اينکه در سال ۱۸۱۹ به کلی کر شد و ارتباطش با دنيای اصوات قطع شد.
در سال ۱۸۲۳ به همه بدبختی ها و عليرغم کری، بتهوون سنفونی نهم (کورال) و ميساسولميسيس دو اثر بزرگ خود را در موسيقی سنفنيک و آوازی ايجاد کرد و اين آهنگها يک افتخار ابدی برای او باقی گداشتند. بتهوون او شدت تنگدستی می خواست سنفونی نهم را در ازای ۵۰ ليره به انجمن فيلارمونيک لندن بفرشد. در سال ۱۸۲۶ بتهوون بيمار شد، ناچار شدند او را تحت عمل جراحی قرار دهند ولی حال او بهتر نشد .
سیر سخت زندگي حدودا 56 ساله خود با بيماري علاج ناپذير ناشنوايي و سيروز كبدي همراه بود اما او در اين دوران اثاري را خلق كرد كه همه را شگفت زده كرداو درباره بيماريش ميگويد : فقط گوشهايم شب و روز وز وز ميكنند ميتوانم بگويم كه زندگي ام را غم انگيز ميگذرانم صداي زير سازها و اوازها را وقتي كمي دور هستم نميشنوم و حتي گاهي اوقات صداي كسي را كه اهسته صحبت ميكند نميشنوم .
در 43 سالگي گوش راستش و در 48 سالگي كاملا ناشنوا ميشود ، در 51 سالگي به بيماري يرقان دچار شده و بعد از مدتي در 26 مارس 1827 با جهان وداع ميكند .
او در اين دوران اثاري خلق كرده است كه كاملا بي نظير است و در تمام ادورا موسيقي بي همتا است. اما بتههون هيچگاه اثري را در دنياي موسيقي با كلام ومانند اپرا ، مس و... خلق نكرده است اما هيچگاه نميتوان از سمفوني هاي بي نظيرش به سادگي گذر كرد.
بیماری بتهوون:در ۲۸ سالگی شنوایی بتهوون رو به نقصان گذاشت ،
در آغاز وی از تینیتوس رنج میبرد و برای عیان نشدن کمشنوایی از مکالمات اجتناب
میکرد ، در اوایل بیماری وی از سمعکی استفاده میکرد که به وسیله نوار سری که
میبست مخفی میشد و دستهایش را برای کارهایش آزاد میگذاشت. اما در ۴۴ سالگی بتهوون کاملا کر شده بود.
احتمال فراوان دارد که آسیب شنوایی بتهوون به خاطر فشرده شدن عصب هشتم به خاطر
بیماری پجت باشد ، سر بتهوون کاملا بزرگ بود و پیشانی کاملا برجستهای داشت ،
آرواره بزرگ و چانه جلوآمدهای داشت ، ویژگیهایی که با بیماری پجت سازگارند.
نوشتهها نشان میدهند که به خاطر بزرگ شدن استخوانها کلاه و کفشش دیگر اندازهاش
نبود.
البته در فیلم محبوب جاودان Immortal Beloved که بر اساس زندگی بتهوون ساخته
شده است ، سه تئوری به عنوان دلایل کاهش شنوایی بتهوون مطرح شده است :
نوروسیفیلیس ، آسیبهایی که به خاطر افتادنهای متعدد و سایر آزار و اذیتهای پدر
بتهوون در کودکی متحمل شده بود و بلاخره اتواسکلروزیس.
این سه تئوری متعاقب اتوپسی که در وین در ۲۷ مارس ۱۸۲۷ روی جسد بتهوون انجام شد
انجام شد ، تا حد زیادی اعتبار خود را از دست دادند. کالبدشکافی بتهوون به وسیله
کارل روکیتانسکی انجام پذیرفت که لقب پدر آناتومی آسیبشناسانه را هم بر خود
دارد. روکیتانسکی در حین تشریح بتهوون متوجه جمجمه پرچگال یکنواخت و ضخیم و اعصاب
شنوایی چروکخورده شد ، که در بیماری پجت دیده شوند ، به علاوه مطالعات بعدی
شواهدی از آرتریت شریانهای شنوایی و یا اوتیت مدیای مکرر را نشان ندادند.
بنابراین با توجه به این شواهد بهترین تئوری برای توجیه علت ناشنوایی بتهوون همین
بیماری پجت است.
مختصری درباره بیماری پجت : بیماری پجت Paget که به آن استئیت دفورمان هم
گفته میشود ، یک بیماری غیربدخیم است که باعث افزایش جذب استخوانی و در پی آن
رسوب یک ماتریکس استخوانی پرچگال و بینظم میشود که به طور غیرمؤثر کانی شده است.
منشأ بیماری نامشخص است و غالبا مبتلایان به آن بیعلامتند. در بیماران علامتدار
بر حسب استخوانی که درگیر شده علایم متغیرند : درد استخوانی ، سر درد ، کاهش حی
شنوایی یا بینایی از جمله علایم بیماری هستند. تشخیص معمولا به وسیله رادیوگرافی
انجام میشود و بیسفسفوناتها درمان معمول بیماری هستند.
افسردگی : به دنبال ناشنوایی بتهوون به شدت افسرده شد و به الکل پناه
برد. همین افسردگی بود که باعث مهاجرت وی از وین به شهر کوچکی در اتریش به نام
Heiligenstadt شد ،جایی که در آنجا مقالهای مشهور به رشته تحریر درآورد و در آن
نوشت که او اگر به عنوان یک موسیقیدان دیگر توانایی شنیدن نداشته باشد دیگر دوست
نخواهد داشت که به این زندگی ناعادلانه ادامه دهد. اما عشق وی به موسیقی مانع از
خودکشی شد و بتهوون دریافت که هنوز زوایای بسیاری از موسیقی را کشف نکرده است؛ به
همین دلیل نه تنها خودکشی نکرد بلکه به وجود علم به این که ناتوانی جسمی وی
روزبهروز بدتر خواهد شد آثار بسیار زیادی از خود به یادگار گذاشت. سوناتهای
استثنایی وی برای پیانو مثل توفان و اپوس ۳۱، سمفونی شماره ۲و۳ ، ارویکا و سمفونی
نهم در این دوران خلق شدند. در واقع شمار قابل توجهی از آثاری جاودانی که از ذهن
بتهوون نشأت گرفت ، هیچگاه به وسیله خود وی شنیده نشد.
داستان دیدار بتهوون و لیست
لیست در حال نوازندگی نزد بتهوون
هر چند بتهوون در اواخر عمر خود قدرت شنوایی خود را تقریبا" بطور کامل از دست داده بود اما می گویند پس از آنکه در سیزدهم آوریل سال 1823 فرانتس لیست (Franz Liszt) کنسرت بسیار جذابی با پیانو اجرا کرد، بتهوون 53 ساله که در آن زمان در محل کنسرت حضور داشت بر پیشانی این نوجوان 12 ساله بوسه ای می زند و از نوازندگی فوق العاده او تشکر می کند.
در تایید علاقه بتهوون به نوازندگی لیست، ایلکا هورویتز بارنی (Ilka Horovitz-Barnay) از نوازنده های توانای پیانو می گوید : "بهترین خاطره ای که من از لیست دارم مربوط می شود به هنگامی که او راجع به اولین دیدارش با بتهوون صحبت کرد. او اینگونه بیان کرد :"
من یازده ساله بودم که معلم پیانوی من آقای چرنی (Czrny) مرا به بتهوون معرفی کرد. چرنی قبلا" بارها راجع به من با بتهوون صحبت کرده بود و علاقمند بود که مرا به او معرفی کند تا شاهد نوازندگی من باشد. اما بتهون علاقه به تماشای نوازندگی افراد حرفه ای نداشت و اغلب از این کار سر باز می داد.
بالآخره پس از پیگیری های زیاد چرنی روزی بتهوون گفت : "پس فقط برای رضایت خدا این کودک سرکش را به اینجا بیاورید."
ساعت چیزی حدود ده صبح بود که ما وارد خانه محل زندگی بتهوون شدیم. من کمی دچار دست پاچگی شده بودم اما چرنی مرا دلداری می داد و تشویق به آرامش می کرد. بتهوون پشت میز کارش در کنار پنجره نشسته بود و برای چند دقیقه به ما دو نفر با حالت عجیبی نگاه کرد. سپس خیلی سریع دو کلمه به چرنی گفت که من متوجه نشدم اما بعد از آن چرنی فوری به من اشاره کرد که باید پشت پیانو بروم.
اولین قطعه ای که زدم از یکی از شاگردان و موسیقیدانان مورد علاقه بتهوون یعنی فردیناند رایس (Ferdinand Ries) بود. پس از اتمام آن بتهوون از من پرسید آیا می توانم یک فوگ (Fugue) از باخ بزنم. من هم با کمال جرات فوگ باخ در دو مینور (C Minor) را انتخاب کردم. پس از اجرای این قطعه بتهوون به من گفت :
"آیا می توانی این قطعه را در گام دیگری اجرا کنی؟"
من از عهده اینکار بر آمدم و پس از اجرای آخرین میزان من متوجه صورت قرمز و بر افروخته و نیز چشمان متحیر بتهوون شدم که به نزدیکی من آمده بود. از ترس در حال مرگ بودم که ناگهان لبخندی در صورت جدی او ظاهر شد.
او مرا بغل کرد و چند باری با مهربانی دستانش را بر سر من کشاند و زیر لب اینگونه گفت :
"بله او یک شیطان کوچک است."
پس از آن جرات من گل کرد و با گستاخی از بتهوون پرسیدم : "آیا اجازه می دهید یکی از کارهای شما را بنوازم؟"
بتهوون با لبخندی که بر سر داشت سر خود را تکان داد و من اولین موومان از کنسرتو پیانو بتهوون در دو ماژور (C Major) را اجرا کردم. پس از آن بتهوون مرا بغل کرد و پیشانی مرا بوسید و گفت :
"ادامه بده، تو یکی از خوشبخت ترین ها هستی! سرنوشت تو اینگونه خواهد بود که برای مردم شور و هیجان به ارمغان بیاوری و این بزرگترین سعادتی است که یک نفر می تواند به آن دست پیدا کند."
زندگی بتهوون به عنوان موسیقیدان به سه دورهٔ «آغازی»، «میانی»، و «پایانی» تقسیم میشود.
دورهٔ آغازی:
در دورهٔ آغازی (۱۷۹۲-۱۸۰۲) کارهای بتهوون تحت تأثیر هایدن و موتسارت بود، درحالیکه در همان زمان مسیرهای جدیدتر و به تدریج دیدِ وسیعتری در کارهایش را کشف میکرد. بعضی از آثار مهم وی در دوران آغازی میتوان: سمفونیهای شماره ۱ و ۲، شش کوارتت زهی، دو کنسرتو پیانو، دوازده سونات پیانو (شامل سوناتهای مشهور پاتِتیک و مهتاب) را نام برد.
دورهٔ میانی:
دوران میانی (۱۸۰۳-۱۸۱۶) مدتی پس از بحران روحی بتهوون که بهخاطر ناشنواییاش در او ایجاد شده بود، شروع شد.بر خی بر این باورند که ناشنوایی وی بر اثر باس زیاد سمفونی ۵ بوجود آمد. این در حالی است که مطالعات اخیر پزشکی نشان می دهند ناشنوایی وی بر اثر وجود سرب در پیانو شخصی وی بوده است. آثار بسیار برجستهای که درونمایه اکثر آنها شجاعت، نبرد و ستیز است، در این دوران شکل گرفتند. این آثار بزرگترین و مشهورترین آثار موسیقی کلاسیک را شامل میشود. در این هنگام بتهوون، از لحاظ تمپو، چالاکی انگشتان و قدرت توقعات زیادتری از نوازندگان داشت؛ در تغییر مقام یا مدولاسیون راه خود را از لطف و نرمی تا صلابت و قدرت پیمود؛ ابتکار خود را در واریاسیون و سلیقه خود را در بدیهه سازی آزاد گذاشت، اما این هر دو را تابع منطق همبستگی و تکامل کرد. سونات و سمفونی را تغییر جنسیت داد و آنها را از لطافت و احساسات زنانه به اراده و جسارت مردانه سوق داد. او در این دوره در حرکت (موومان) سوم سمفونی یا سونات به جای مینوئه (که معمول آن دوران بود) یک سکرتسو سرشار از نتهای شاد میآورد که گویی به چهره تقدیر میخندید. تقریبا همه آثار این دوره به صورت کلاسیک درآمده و طی نسلها، پی در پی در رپرتوارهای ارکستری جلوه کردهاست.[۱]
آثار دورهٔ میانی:
بتهوون سمفونی شماره ۳ (اروئیکا) را که در سالهای ۱۸۰۳-۱۸۰۴ ساخته بود بهترین سمفونی خود به شمار میآورد. او این سمفونی را به ناپلئون هدیه کرد ولی بعداً در زمان جنگ فرانسه و پروس آن را پس گرفت. شش سمفونی (شمارههای ۳ تا ۸)، سه کنسرتوی پیانو (شمارههای ۳ تا ۵)، و تنها کنسرتوی ویولون، پنج کوارتت زهی (شمارههای ۷ تا ۱۱)، هفت سونات پیانو (شمارههای ۱۳ تا ۱۹) شامل سوناتهای والدشتاین و آپاسیوناتا، و تنها اپرای او «فیدِلیو» از آثار مهم این دورهاند.
دورهٔ پایانی:
دورهٔ پایانی فعالیتهای بتهوون از سال ۱۸۱۶ میلادی به بعد میباشد. آثار دوران پایانی بسیار قابل ستایشند و آنها را میتوان عمیقاً متفکرانه و بهتمامی بیانگر سیمای شخصی خود او توصیف کرد. همچنین بیشترین ساختارشکنیهای بتهوون را در آثار این دوره میتوان یافت (به طور مثال، کوارتت زهی شماره ۱۴ در دو دیز مینور دارای ۷ موومان است. همچنین بتهوون در آخرین موومان سمفونی شماره ۹ خود از گروه کُر استفاده کرد). از آثار برجسته این دوره میتوان: سونات پیانوی شماره ۲۹ هامرکلاویر، میسا سولمنیس، سنفونی شماره ۹، آخرین کواتتهای زهی (۱۲-۱۶) و آخرین سوناتهای پیانو (۲۰-۳۲)را نام برد. او در این زمان شنوایی خود را به طور کامل از دست دادهبود.
با توجه به عمق و وسعت مکاشفات هنریِ بتهوون، همچنین موفّقیت وی در قابل درک بودن برای دامنه وسیعی از شنوندگان، هانس کلر، موسیقیدان و نویسنده انگلیسیِ اتریشیتبار، بتهوون را اینچنین توصیف میکند: «برترین ذهن در کلِ بشریت».